لطفا توضیح دهید: چگونه بهاءالله می تواند ظهور دوباره مسیح باشد؟
الف: مسیح در آسمان است. بهاأالله در زمین متولد شد.
ب: نام او حسین علی بود و نام مسیح یسوع بود.
پ: بهاءالله سوار بر ابر نیامد.
بهاءالله ظهور دوباره مسیح است چون رجعت یا آمدن دوباره مسیح ظهور دوباره جسم و عناصر فیزیکی مسیح نیست. ظهور مسیح، ظهور خداوند است به بشر و آمدن بهاءالله نیز ظهور خداوند است بر انسان امروزی.
مسیح می آموزد که ظهور پیامبران آمدن دوباره همان جسم و جسد خاکی نیست. این همان ایرادی است که بر مسیح نیز می گرفتند. یهود باور داشت که قبل از آمدن مسیح باید ایلیای پیامبر از آسمان می آمد. و چون ایلیا نیامده بود فریسیان بر حواریون ایراد گرفتند که مسیح شما دروغین است چون اول باید ایلیا از آسمان مراجعت می کرد. مسیح در جواب به حواریون گفت: ایلیا آمد ولی او را نشتاختند و کشتند و حواریون دانستند که منظور از آمدن دوباره ایلیا آمدن یحیی تعمید دهنده بود. (متی 17: 10-13)
حال می پرسم: اگر ظهور ایلیای نبی از آسمان را مسیح ظهور روحانی (و نه جسمی و فیزیکی) تعریف کرده است چرا ما مسیحیان تعبیر و آموزش او را قبول نمی کنیم؟ مگر زکریا و الیزابت (والدین یحیی) پدر و مادرایلیای نبی نیز بودند؟ و چرا نام این دو یکی نبود؟ اگر فریسیان سوال کردند و جواب گرفتند چرا جواب مسیح برای ما کافی نیست و چرا باید ظهور خداوند و آمدن دوباره مسیح در عصر کنونی انکار کنیم؟ و اگر فریسیان نپذیرفتند پیشینه این پرسش را نداشتند و اکنون که ما مسیحیان سابقه این تعلیم را داریم چرا گوش نمی خوانیم و درس نمی گیریم؟
من در هنگامی که دین بهائی را می آزمودم و تحقیق می کردم این سوال را از ده مبلغ و کشیش آمریکایی پرسیدم. هیچکدام حتی این متن انجیل را ندیده بودند. و بسیار در شگفت شدم که پس چگونه است که بهاءالله را انکار می کنند و پس فرق ما میسحیان با فریسیان که مسیح را انکار کردند چیست؟
و از اینجا بود که معمای بازگشت مسیح در جسم بهاءالله آسان شد.
چرا بهاءالله؟
من تا چهار سال پیش مسیحی محکمی بودم ولی حال با پذیرفتن بهاءالله به عنوان آمدن مسیح موعود ایمانم به مسیح محکمتر از همیشه است و مسیح را با نام تازه و در ظهور تازه اش پذیرفته ام.
فعالیت این بلاگ به منظور آشنا کردن مسیحیان با بهاءالله است تا با یاری خداوند به توانند در ایمان خود به مسیح کاملتر شوند و مسیح را در دو ظهور و تجلی خود بشناسند.
من هرگز به ذهنم خطور نمی کرد که روزی بهاءالله را به عنوان نجات دهنده خود و عالم و معبود مردم دنیا بپذیرم. اکثر فعالیتهای من در شمال کالیفرنیا و در ویرجنیا بحث با بهائیان بود که ارزش کتاب مقدس را می پذیرفتند و با من وارد صحبت انجیلی می شدند. مسلمانان عموما درگیر بحث با ما نمی شدند چون انجیل را تحریف شده می دانستند و موفقیت ما در تبلیغ آنان به خاطر سرخوردگی آنان از اسلام و رژیم اسلامی بود.
آشنایی من با انجیل و ایمان من به مسیح ناشی از ملاقات شخص یهودی الاصلی بود که مسیحی شده بود و با باز کردن انجیل پیشگوییهای عهد قدیم و پیامبران بنی اسراییل را به من نشان داد و جای حرفی برای من باقی نگذاشت. مسیح را به عنوان ناجی خود پذیرفتم و ایمان من به مسیح پذیرشی راست و قلبی بود. من هم فورا مشغول فعالیت تبلیغی شدم.
من عموما بهائیان را به عنوان انسانهایی خوب ولی گمراه شده و نجات نایافته می دیدم ولی در مورد دین ایشان زیاد نمی دانستم و حرفهایشان در مورد صلح عمومی و روابط بین الملل و حقوق بشر و تساوی زن و مرد و وحدت عالم انسانی به هیچ وجه برای من هیچ جذابیت و گرایشی نداشت. مساله عمده برای من مساله گناه و مساله دوری بشر از خدا به خاطر گناه بود. برخی بهائیان که بیشتر مطالعه انجیلی داشتند با ما وارد بحث می شدند ولی آنها هم با صحبت از مظهریت و مظهر کلّی الهی من را گیج می کردند و بحث ها به جایی نمی رسید.
شناخت من به بهاءالله موقعی کامل شد که بهائیان توانستند من را با انجیل آشناتر سازند و برای من دو مساله باید واضح میشد.
اول- پیشگوییهای انجیل باید تمام به حقیقت و عملا انجام می شد.
دوم- باید ظهور دوباره مسیح در هیکلی دیگر و با نامی تازه چون بهاءالله را از نظر انجیلی و بدون مغالطه و سفسطه اثبات می کردند.
چون این هردو انجام شد ضربه روحی و روانی سختی به من وارد شد ولی از مسیح یاری خواستم تا دست من را بگیرد و قلبم را مطمئن سازد تا نلغزم و به بیراهه ردّ مسیح نروم. در گرماگرم این برهان بود که مسیح منرا از ظهور تازه اش به نام بهاءالله مطمئنم کرد و محبت بهاءالله در قلبم نفوذ کرد و او را شناختم و اقرار بر درستی او کردم.
در خاتمه یادآوری کنم که رسیدن به بهاءالله برای مومن به مسیح بدون دعا و طلب هدایت از مسیح غیر ممکن است. امید دارم نور بهاءالله در قلب شما نیز بتابد.
ولادت حضرت مسيح از روح القدس بچه نحوی بوده است ؟
در اين مسأله در ميان الهيّون و مادّيّون اختلافست . الهيّون بر آنند که حضرت مسيح از روح القدس بود مادّيّون را تصوّر چنان که اين کيفيّت مستحيل و ممتنع و لابدّ از پدر است . و در قرآن ميفرمايد وَ اَرْسَلْنَا اِلَیْهَا رُوحَنَا فَتَمَثَّلَ لَهَا بَشَراً سَوِيّاً يعنی روح القدس ممثّل بصورت بشر شد مثل صورتی که در آئينه تمثّل نمايد و با مريم مخاطبه کرد
معقولات باید در قالب محسوسات بیان گردند
يک مسأله ايست که خيلی مدار است از برای ادراک مسائل ديگر که ذکر نموده و خواهيم کرد تا بجوهر مسائل پی بريد . و آن اينست که معلومات انسانی منقسم بدو قسم است؛ قسمی معلوما ت محسوسه است يعنی شيئی که چشم و يا گوش و يا شامّه و يا ذائقه و يا لامسه ادراک نمايد آنرا محسوس نامند ...
تفسير باب دوازدهم از مکاشفات يوحنّا

تفسير باب يازدهم از مکاشفات يوحنّا
در باب يازدهم آيه اوّل از مکاشفات يوحنّا ميفرمايد " و نئی مثل عصا بمن داده شد و مرا گفت برخيز و قدس خدا و مذبح و آنانيرا که در آن عبادت ميکنند پيمايش نما و صحن خارج قدسرا بيرون انداز و آنرا مپيما زيرا که بامّتها داده شده است و شهر مقدّسرا چهل و دو ماه پايمال خواهند نمود ". از اين نی مقصود انسان کامليست که تشبيه به نی گشته و وجه تشبيه اينست . نی چون درونش فارغ شود و از هر چيز خالی گردد نغمات بديعی حاصل کند و همچنين آواز و آهنگ او از خود او نيست بلکه الحان فی الحقيقه از نائيست که در او ميدمد همچنين آن نفس مبارک قلب مقدّسش از ما سوی اللّه فارغ و خالی و از تعلّق بسائر شؤون نفسانی بيزار و بری و دمساز بنفس رحمانيست و هر بيانی که ميفرمايد از او نيست بلکه از نائی حقيقی و وحی الهی است اينست که به نی تشبيه ميفرمايد . و آن نی مانند عصاست يعنی معين هر عاجز است و شخص امکانرا تکيه گاهست و عصای شبان حقيقی است که بواسطه او اغنام خويشرا شبانی ميفرمايد و در چمن زار ملکوت سير و حرکت ميدهد .